💡 پندانه

شعر 🍬 داستان 🍬 مطالب مفید🍬 معما

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان بهلول» ثبت شده است

بهلول

گویند روزی بهلول کفش نو پوشیده بود . داخل مسجدی شد تا نماز بگذارد .

ادامه مطلب...
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

بهلول

از بهلول پرسیدند در قبرستان چه میکنی؟!

ادامه مطلب...
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

بهلول

شیخی بهلول را گفت؛
بهشت جای فرزانگان و عاقلان باشد
نه دیوانگانی چون تو...!

بهلول گفت؛
من دیوانگی خود را قدر میدانم
که مانعی باشد
برای ورود به بهشتی
که فرزانه ایی چون تو در آن آید!

۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

پس گربه کجاست ؟؟؟

یک روز بهلول یک من ( سه کیلوگرم) گوشت خرید ، به خانه برد ، به زنش گفت : من امشب مهمان دارم این یک من گوشت را برای شام آنان کباب کن!

ادامه مطلب...
۲۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

تعلیم بهلول

به یکی از دوستان شخصی الاغ قشنگی جهت حاکم کوفه تحفه آورد .
حاضرین مجلس به تعریف و توصیف الاغ پرداختند .
یکی از حاضرین به شوخی گفت :
من حاضرم به این الاغ قشنگ ، خواندن بیاموزم .

ادامه مطلب...
۲۸ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin