از ملا پرسیدند: چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی؟
گفت: ما با هم در روز عروسیمان عهدی بستیم، اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام کاری به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به ساحل آرامش و سکون برسد و اگر رگ غضب او متورم شد، من به طویله روم و کمی ستوران را رسیدگی کنم و وارد خانه نشوم تا عیال خونش از جوش بیافتد.
و اینک، شکر خدا، چهل سال است که بیشتر عمر را در طویله زندگی می کنم!!!