💡 پندانه

شعر 🍬 داستان 🍬 مطالب مفید🍬 معما

۱۱۶ مطلب توسط «Mahdi Admin» ثبت شده است

چوپان

مردی ساده چوپان شخصی ثروتمندی بود و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت می کرد.
یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:
می خواهم گوسفندانم را بفروشم چون می خواهم به مسافرت بروم و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و می خواهم مزدت را نیز بپردازم.

ادامه مطلب...
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

هرانچه از من بر می امد

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!

پرسیدند : چه می‌کنی؟

ادامه مطلب...
۲۷ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

دیگ ملانصرالدین

می گویند ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت .
چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.

ادامه مطلب...
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Mahdi Admin

وزیر پادشاه


پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد ،می گفت: خیراست!! روزی دست پادشاه درسنگلاخ ها گیرکرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند،وزیر در صحنه حاضر بود و گفت:خیر است!

ادامه مطلب...
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۷:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

درویش

درویشی به دهی رسید
عدّه ای از بزرگان ده را دید که نشسته اند
پیش رفت و گفت :
چیزی به من بدهید

ادامه مطلب...
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۶:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

زیرآب زدن

زیرآب، در خانه های قدیمی ‌تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب، تصفیه شده نبود معنی داشت.
زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب، آن را باز می‌کردند.

ادامه مطلب...
۰۴ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

زود قضاوت نکنیم

مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد
اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد.
فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد.

ادامه مطلب...
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin

قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم

مردی ثروتمندی پسری عیاش داشت. هرچه پدر نصیحت می کرد که با این دوستان ناباب معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه لحظه مرگ پدرفرا می رسد.

ادامه مطلب...
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Mahdi Admin